ایده محوری
آبرنگ رد تماس را پنهان نمیکند. رنگی در رنگ دیگر جاری میشود و از این دیدار، حسی سوم شکل میگیرد که هیچکدام بهتنهایی در خود نداشتند.
رقصندگان این ایده را با فاصله و پاسخ زنده میکنند. حرکتی جملهای را آغاز میکند و دیگری آن را میگیرد، تغییر جهت میدهد یا در امتداد صفحه رها میکند.
موجها از تغییری میگویند که گذشته را پاک نمیکند. لایههای پیشین زیر رنگ تازه باقی میمانند؛ درست مثل تجربههایی که در طول زندگی روی هم مینشینند.
نور حلقهای لحظههای بازگشت و شناخت میسازد. دوئت شاید از هم فاصله بگیرد، اما خطهای بصری همچنان پیوند میان آن دو را به یاد دارند.
زیبایی این اثر در مرزهای نفوذپذیر است: استحکام به حصار بسته نیاز ندارد و هویت میتواند در دیداری معنادار عمیقتر شود.